گنجور

شمارهٔ ۲۲۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند

خروش بی قراران نعره مستانه را ماند

تو شمع مجلس انسی که چون روح القدس مرغی

ز هر سو گرد تو گردان شده پروانه را ماند

نه ز آزار رقیبت آشنا ایمن نه بیگانه

عجب خاصیتی دارد سگ دیوانه را ماند

قدت نخلیست زو آویخته همچون رطب دلها

به هر یک از تو پیکانی نشسته دانه را ماند

کهن افسانه ای گویند خلق از لیلی و مجنون

کنون حال من و تو راست آن افسانه را ماند

خوشا با هندوی زلفت فکندن پنجه در پنجه

درین سودا دلم صد شاخ گشته شانه را ماند

زبس کز مهر هر کس در غمت برداشت دل جامی

میان آشنایان چون فتد بیگانه را ماند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify