گنجور

شمارهٔ ۲۰۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد

سبزه ترکز لبش برخاست جانم تازه کرد

گر نبارد خوی چکان رخسار او باران لطف

روضه امید خود را کی توانم تازه کرد

با سگانش دوستی شرح وفای من بگفت

در صف صاحب وفایان داستانم تازه کرد

از تف دل بود خشک اندر دهان من زبان

همچو سوسن وصف رخسارش زبانم تازه کرد

دوش دیدم شاخ طوبی را به باغ سدره خواب

آرزوی قد آن سرو روانم تازه کرد

حسن اودر منصب عشقم نشانی داده بود

از خط مشکین عذار اونشانم تازه کرد

شعر مهرانگیز جامی را مغنی داد ساز

مهر ماه روی آن نامهربانم تازه کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify