گنجور

شمارهٔ ۲۰۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

اندیشه جمال تو حیرانی آورد

سودای طره تو پریشانی آورد

ما را چه کار با سرو سامان که عشق تو

درکار عقل بی سر و سامانی اورد

گفتی که ترک عشق کن و راه عقل گیر

کاری چرا کنم که پشیمانی آورد

شبها به باغ بی گل روی تو ناله ام

مرغان خفته را به سحرخوانی آورد

دور از تو خانه گل و آبم ز سیل اشک

نزدیک شد که روی به ویرانی آورد

با جان بر لب آمده آواز تیغ تو

آوازه خلاص به زندانی آورد

جامی ببند دیده که آن طاق ابروان

صد رخنه در بنای مسلمانی آورد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط