گنجور

شمارهٔ ۲۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بی تو از جان ملالت است مرا

با تو بنگر چه حالت است مرا

بی جمال تو گر به مه نگرم

از خیالت خجالت است مرا

کرده ام در صف سگانت جای

بین چه جاه و جلالت است مرا

عشق گفتی ضلالتیست قدیم

از تو رو در ضلالت است مرا

هر چه جز فن عشق و علم نظر

در حساب جهالت است مرا

منم آن آینه که از هر رنگ

داده مهرت صقالت است مرا

دال زلفت کشید جامی و گفت

کین به دولت دلالت است مرا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر