گنجور

شمارهٔ ۱۹۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ساقی ما دوش باما در سر انصاف بود

با حریفان چون صراحی با درون صاف بود

چشم مردم دار و لب خندان و ابرو بی گره

بهر محنت دیدگان مجموعه الطاف بود

نامد از آهوی چین بوی غزالم گرچه خود

مشکش اندر نافه مشکین نافه اش درناف بود

شد ز جام باده روشندل فقیه مدرسه

گرچه سر تا پای غرق ظلمت اوقاف بود

شیخ شهرت جو که میدان معارف آب زد

هرچه گفت از وجد و حال خویش یکسر لاف بود

جو کناری از جهان کآواره عزت نیافت

تا نه عزلتخانه عنقا حریم قاف بود

کشف اسرار حقیقت جامی از میخانه خواست

چون کند، تفسیر آن آیت نه در کشاف بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور