گنجور

شمارهٔ ۱۹۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

تا صبا طره شبرنگ تو را برهم زد

روزگار دل آسوده ما برهم زد

شاخهای گل و نسرین چو بخوبی کردند

با تو دعوی همه را باد صبا برهم زد

درد ما را نشد امید دوا گر چه طبیب

دفتر خویش بسی بهر دوا برهم زد

چشم سیار جهان مثل ندیدت هر چند

نسخه چهره گشایان خطا برهم زد

صد سبب ساخته بودیم پی وصل تولیک

هرچه ما ساخته بودیم قضا برهم زد

بر صف دردکشان محتسب شهر گذشت

سلک جمعیت ارباب صفا برهم زد

جامی آن سرو جز اوصاف رخ خویش نیافت

گر چه صد ره چو گل اوراق مرا برهم زد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور