گنجور

شمارهٔ ۱۸۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بوی آن آشنا که می آرد

جز نسیم صبا که می آرد

گر چه ما را خبر نکرد وبرفت

خبر او به ما که می آرد

شرط یاری پیام یار آریست

شرط یاری بجا که می آرد

به جگر خستگان خار جفا

گل باغ وفا که می آرد

نامه او مثال عافیت است

سوی این مبتلا که می آرد

هجر درد و نسیم وصل دواست

درد ما را دوا که می آرد

صد دعا می فرستدش جامی

یک جواب دعا که می آرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور