گنجور

شمارهٔ ۱۸۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

می شوم زنده ز سرکان نازنینم می کشد

می کشد بیگانگان را نیز اینم می کشد

پیش او چون سجده آرم از لگدکوب جفا

تا نبینم دیگرش رود در زمینم می کشد

می کنم گلگشت باغ از شوق قد و عارضش

اعتدال سرو و لطف یاسمینم می کشد

در خیال آن لب از خود گم شده جان می دهم

چون مگس غرقه شده در انگبینم می کشد

نیست دوران را به خونریز من مسکین خطی

گرد آن رخ دور خط عنبرینم می کشد

گر نباشد بهره ام زان ساق و ساعد باک نیست

غیرت دامان و رشک آستینم می کشد

من به مهر او خوشم جامی و کین هم حاکم است

گر به مهرم می نوازد ور به کینم می کشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن