گنجور

شمارهٔ ۱۷۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد

میرم از غم که مبادا ز غم آن ماه کشد

با وجود قد رعناش اگر زاهد را

دل به طوبی کشد از همت کوتاه کشد

هرکه از پیرهنش نکهت جان یافت کجا

منت بوی گل از باد سحرگاه کشد

آگهی جوی دراین راه که استاد ازل

رقم عشق به لوح دل آگاه کشد

گو مرا زار بکش گرد همه شهر بکش

سر ز حکمش نکشم خواه کشد خواه کشد

می کنم شب همه شب از غم او ناله و آه

چون اسیری که نفیر از ستم شاه کشد

گر نه جامی به بلاییست گرفتار چرا

همه شب نعره زند گریه کند آه کشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify