گنجور

شمارهٔ ۱۷۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

نه همین وقت مرا عشق مشوش دارد

کیست در دور جمالت که دلی خوش دارد

جمع و فرقیست عجب زلف تو را صوفی وار

شانه اش جمع کند باد مشوش دارد

دل به هر حلقه جدا می کشد از زلف توام

دل من بین که ز زلفت چه کشاکش دارد

ابرش سرکش توکش جهد از نعل آتش

من دلسوخته را نعل در آتش دارد

دارد از کاسه سم سرخوشی کاسه می

هرکه در راه تو سر بر سم ابرش دارد

آفت جان شود و شور جهان هرکه چوتو

لب شیرین خط مشکین رخ مهوش دارد

میل طفلان سوی نقش است ازان رو جامی

بهر تو چهره به خونابه منقش دارد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور