گنجور

شمارهٔ ۱۷۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید

سزد کز سایه او سرو خیزد یاسمین روید

کنم از پرده های دیده و دل فرش راه او

دریغ آید مرا کان پای نازک بر زمین پوید

لبش باده ست اگر تلخی کند از وی چه آزارم

زهی نادان کسی کز باده طعم انگبین جوید

تنم ز اندوه شد چون موی چنگ مویه گر گوتا

گشاید موی و بر حال من اندوهگین موید

نه هر سجده که جز در قبله رویش برد عابد

چو بیند ابرویش را از خوی خجلت جبین شوید

مشام جان شد اندر چین زلف او بدانسان خوش

که درد سرکشد گر نافه آهوی چین بوید

مغنی چون کند بر نظم جامی ساز چنگ خود

ز بزم روشنان ناهید بر وی آفرین گوید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان