گنجور

شمارهٔ ۱۶۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به ناز می رود آن شوخ و باز می نگرد

نیازمندی اهل نیاز می نگرد

به صد نیاز کشد ناز هر رقیب ولی

نیاز عاشق مسکین به ناز می نگرد

ز ترک چشم وی ای دل حذر که سوی کسان

نه بهر لطف پی ترکتاز می نگرد

ندیده سرو و گلی باغبان چو او هر چند

به باغ خویش نشیب و فراز می نگرد

به کارسازی وصلش گذشت عمر و دلم

هنوز در کرم کارساز می نگرد

نظر به عرض سپاه است شاه غزنین را

ولی به دیده دل در ایاز می نگرد

بود جمال حقیقت مشاهد جامی

به صورت ار چه به حسن مجاز می نگرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.