گنجور

شمارهٔ ۱۶۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

یار هر دم سر بازار دگر می طلبد

چشمها چار خریدار دگر می طلبد

کس نیارد که ز کارش سری آرد بیرون

گرچه هر لحظه سرو کار دگر می طلبد

دادبر باد هوا دین و دلم را و کنون

بهر این کار هوادار دگر می طلبد

واعظم گو مده از نکهت فردوس خبر

دل من بوی ز گلزار دگر می طلبد

صد گرفتار به هر حلقه زلفش بیش است

واو به هر حلقه گرفتار دگر می طلبد

یافت دل دولت جاوید به یک دیدارش

وز خدا دولت دیدار دگر می طلبد

جامی آن مه ز تو خوش نیست به وصف دگران

بهر خود دفتر اشعار دگر می طلبد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن