گنجور

شمارهٔ ۱۵۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود

نهاده گوش رضا بر فسانه من بود

ز بس که بر رخ او می زدم ترانه شوق

سماع مجلسیان بر ترانه من بود

کبوتر حرم بزم عشرتش بودم

درآن حرم می و نقل آب و دانه من بود

همی زد آتش او از دلم زبانه و شمع

زبان کشیده به شرح زبانه من بود

نشانه ساخت دلم را به پیش غمزه خویش

چه تیرها که ازو بر نشانه من بود

اشارتی که به اسرار ناز بود و نیاز

همین میانه او و میانه من بود

رواج گفته جامی که می گذشت آنجا

ز گرمی نفس عاشقانه من بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان