گنجور

شمارهٔ ۱۲۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چیست آن زلف سیه پیش رخت کافروخته ست

شهپر جبریل کز برق تجلی سوخته ست

زیر طره عارضت آن آتش آمد کش خدای

در شب طور از پی جذب کلیم افروخته ست

کیست عاشق عافیت سوزی که در بازار عشق

دین و دنیا داده و اندوه ابد اندوخته ست

چون ندارد وصله ای وصل تو زاهد را چه سود

زان مرقع کز هزاران وصله بر هم دوخته ست

بنده یی ام جور را شایسته مفروشم به هیچ

خواجه هرگز بنده شایسته را نفروخته ست

در سخن جامی زبان عیبجویان را ببست

از کدام استاد این سحر حلال آموخته ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.