گنجور

شمارهٔ ۱۲۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به عشق آن پیر عالمگیر گشته ست

که در عشق جوانان پیر گشته ست

ز طفلان کم بود پیری که مویش

نه از شکرلبان چون شیر گشته ست

نه مهرت در دلم ازنو نوشتند

ازل تاریخ این تحریر گشته ست

چو ممکن نیست تصویر جمالت

شریعت مانع تصویر گشته ست

نه وقت صبح برگل شبنم است آن

ز تو غرق خوی تشویر گشته ست

ز کشمیری بتان دین برانداز

دلم بتخانه کشمیر گشته ست

به تعجیلم همی کشتی چه کردم

که طبعت مایل تأخیر گشته ست

ز بس کز زلف تو پیچید بر هم

رگ جان بر تنم زنجیر گشته ست

مکن تدبیر جامی کز دو زلفت

اسیر ربقه تقدیر گشته ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان