گنجور

شمارهٔ ۱۲۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

هنوز یک گل تو از هزار نشکفته ست

به باغ عشق چو بلبل هزارت آشفته ست

قبای تنگ گشادی ز پیرهن هرگز

به لطف تو گلی از باغ حسن نشکفته ست

دهان خامش تو گوهریست ناسفته

زهی لطافت طبعی که این گهر سفته ست

کجا ز محنت بی خوابیم خبر یابد

کسی کز اول شب تا دم سحر خفته ست

دلم نشیمن غیر از خیال تو خجلم

که میهمان عزیز است و خانه نارفته ست

سرشکم از مژه بیرون به خون و خاک افتاد

بدین سزاست بلی هرکه راز نهفته ست

چراست مایه شوریده خاطری این شعر

اگر نه جامی شوریده خاطرش گفته ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط