گنجور

شمارهٔ ۱۰۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

مردم چشمم ز تو خالی بس است

مونس جان از تو خیالی بس است

ماه فروشد بنمای ابروان

نایب ماه از تو هلالی بس است

بهر رکاب تو ز خون جگر

بر رخ من بسته دوالی بس است

خوان چه حد من که نهم پیش تو

خدمت درویش خلالی بس است

مایل طوبی نشوم در بهشت

باغ مرا چون تو نهالی بس است

نیست سپه شرط جهانگیریت

از تو همین عرض جمالی بس است

ساغر زر پر چه کنی بهر من

بر کفم آلوده سفالی بس است

مزد غزلهای تو جامی تمام

نیم قبولی ز غزالی بس است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify