گنجور

شمارهٔ ۲۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید
 

خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید

تا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید

بینمش پاک از سرشت آب و گل گویا خدای

همچو قصر خلدش از یک دانه گوهر آفرید

بین در و دیوارش از نقاش پر نقش لطیف

کلک او آمد مگر گنج لطایف را کلید

شاهد معنی ز صورتهاش از بس جلوه کرد

خاطر ناظر ز هر صورت به صد معنی رسید

بر سر شاخ درختانش نگر هر مرغ را

آنچنان چابک که گویی دمبدم خواهد پرید

بر مشام جان زند بوی گلاب از فرش او

بس که آب لطف از گلهای سقف او چکید

شه چو جان است و جهان چون تن مبارک منزلی

کاندر اوجان جهان خواهد به دولت آرمید

زنده باد این تن به آن جان جاودان مرغ سحر

دوش می خواند این دعا و صبح صادق می دمید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور