گنجور

شمارهٔ ۶۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

چو نقشبند ازل نخل دلربای تو بست

دل شکسته عشاق در هوای تو بست

پی عبادت صاحبدلان دوصد محراب

به جلوه گاه بتان نعل بادپای تو بست

تنت ز بستن بند قبا گرفت آزار

کدام سنگدل آن بند بر قبای تو بست

بشستم از نم مژگان روان چو کلک خیال

به لوح خاطر من صورتی به جای تو بست

فتاد صدگره مشکلم به رشته جان

به هر گره که سر زلف مشکسای تو بست

شدم گدای تو بس تاجدار تخت نشین

که بر میان کمر خدمت گدای تو بست

ز طره پرده مکش پیش رو که دور سپهر

بقای جامی دلخسته در لقای تو بست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن