گنجور

شمارهٔ ۴۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

واله عشق تو را تمییز خار از گل کی است

دید دیوانه بهار خرم و گفتا دی است

آتشین گلهای داغت بر دل از هم نگسلد

نوبهار حسنی و گلهای تو پی در پی است

محرم وصفت نمی بینم زبان و گوش خویش

گرچه صیت حسن تو از روم رفته تا ری است

ذاکر بی لهجه گو بس کن که ذکر جهر او

می برد ذوقی که در گوشم ز آواز نی است

ساقیا می ده که از من توبه ناید تا تو را

زلف درهم رفته عارض پرخوی و لب پر می است

گفته ای بی من دل سوداییت را حال چیست

خال تو بر آتشین رخ صورت حال وی است

جامیا اگر زنده ای بهر صبوحی سر برآر

کز پی میخوارگان هر سو ندای یا حی است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام