گنجور

شمارهٔ ۳۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست

دندانه کلید ز دندان اژدهاست

آن رخنه ها به جان که ز دندان وی فتاد

در ملک فقر کنگره قصر کبریاست

فقر است راحت دو جهان زینهار ازان

میل غنا مکن که غنا صورت عناست

راحت همین به قاف قناعت بود بلی

عنقا همه عناست چو از قاف خود جداست

تیریست کج شده که به آتش بود سزا

آن را که قد به خدمت همچون خودی دوتاست

در طاعت خدای دو تا شو که تا کمان

کج نیست، نیست در نظر اعتبار راست

جامی کدورت تو همه از وجود توست

چون از وجود خویش گذشتی همه صفاست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.