گنجور

شمارهٔ ۳۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت

چه فرق از حرم کعبه تا حریم کنشت

بر این صحیفه مکش خط اعتراض که نیست

بجز نگاشته یک قلم چه خوب و چه زشت

ز پیر میکده جو وقت خوش که نتوان یافت

جز از روایح انفاس او نسیم بهشت

پی بهشت ز می توبه کی کنم که بس است

بهشت من سر کوی بتان حور سرشت

مربعم به سر خم نشسته خواهی یافت

ز خاک قالب من چون زمانه سازد خشت

به دام عجز درافکند شیر مردان را

عجوز دهر ز بس رشته های حیله که رشت

نبرده رنج طلب جامیا وصال مجوی

نگشت صاحب خرمن کسی که تخم نکشت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط