گنجور

شمارهٔ ۲۸۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسروی

برداشت بلبل از چمن آهنگ پهلوی

یعنی بساط سبزه شد از لطف باد نو

عهد نشاط را تو هم از باده ده نوی

با ما نمی زند دم لطف آن که تعبیه ست

در لعل او لطافت انفاس عیسوی

گفتم که کی شوم به در قرب تو مقیم

گفت آن زمان که از خودی خود بدر شوی

در عشق شو علم که به عالم نمانده است

جز قصه ایاز ز محمود غزنوی

کی لذت کلام چشی گرنه چون کلیم

با دوست یک دو حرف بگویی وبشنوی

جمعیت دل ارطلبی سنگ تفرقه

افکن به شیشه خانه اسباب دنیوی

مجموعه لطایف جامی سفینه نیست

بحریست پر جواهر اسرار معنوی

تبریز را تو شمس ابد پرتوی و هست

گفتار او به نام تواشعار مولوی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify