گنجور

شمارهٔ ۲۶۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

خوش آنکه در چمن ای نازنین تو باشی و من

به پای سرو و سمن همنشین تو باشی و من

نشسته بر سر سبزه به روی ساغر می

فشانده برگ گل و یاسمین تو باشی و من

ز عکس اشک من و لعل تو درآب روان

به طرف جوی می و انگبین تو باشی و من

ز بس که از کف هم خورده جام مالامال

نه عقل مانده به جای و نه دین تو باشی و من

بود که خوی کنی با من از خدا خواهم

که مانده در همه عالم همین تو باشی و من

گرفته جای رقیبان همه به زیر زمین

به هم نشسته به روی زمین تو باشی و من

ز شهر کرده چو جامی جلا ز طعن کسان

گهی به روم شده گه به چین تو باشی و من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر