گنجور

شمارهٔ ۲۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

دستم از جور رقیب است ز دامان حبیب

کوته ای کاش رسیدی به گریبان رقیب

خردسالی و رقیبان ادب آموز تواند

وای ما گر تو کنی کار به فرمان ادیب

زن خدنگ دگرم بر جگر ریش که نیست

جگر ریش مرا طاقت درمان طبیب

بی تو در شهر غریبم به خدا بر تو که باش

با چنین روی شبی شمع شبستان غریب

جمعه جمعیت دل کی دهد آن را که بود

گوش بر انکر اصوات ز الحان خطیب

چشمه آب حیاتی تو و عالم ظلمات

نیست جز خضر وشان را ز تو امکان نصیب

نفرت طبع ز جامی مکن اظهار که هست

او غزلگوی غریب و تو غزلخوان عجیب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام