گنجور

شمارهٔ ۲۰۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

حشمت میفروش بین بر در او ز هر طرف

گرد مواید کرم اهل صفا کشیده صف

فیض کرامتش نهد دمبدم از سفال می

رند خداشناس را جام جهان نما به کف

پرورشت دهد فلک لیکن ازو تو برتری

بیش نهد بلی خرد قیمت گوهر از صدف

پرده دیده و دلم فرش بود به راه تو

گر قدمی بدین طرف رنجه کنی زهی شرف

قبله جان اهل دل مستی و بیخودی بود

وه که به زهد و توبه شد بیهده عمرها تلف

بانگ دفینه خوش بود خواجه زرشمار را

مفلس دردخواره را خوشتر ازان صدای دف

محنت بادیه مکش جامی و عزم کوفه کن

شو پی حج و عمره هم طایف مشهد نجف



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن