گنجور

شمارهٔ ۱۸۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش

می کند ز اغیار حال خویش را خاشاک پوش

وقت گل باشد غنیمت جز به عشرت مگذران

دمبدم در گوش هوشم گوید این معنی سروش

روی همت کی کند در مسند تمکین شاه

چون نهد بر خم می پشت فراغت میفروش

ضعف پیری را دوا کردم طلب گفت آن حکیم

نوجوانی جوی و بر رویش شراب لعل نوش

در چمن از لذت گفت و شنید وصف تو

غنچه ها یکسر دهان گشتند و گلها جمله گوش

داغ بر دل رخنه بر جان سر به صحرا داده ای

گله گله بی زبانان را بدین داغ و دروش

رخ نمودی جامی از وصف تو چون بندد زبان

کار بلبل نیست وقت گل که بنشیند خموش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام