گنجور

شمارهٔ ۱۸۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

مشو فریفته حسن صورت ای درویش

به روی شاهد معنی گشای دیده خویش

مکن به دیدن خوش قامتان به بالاروی

مباد مانی ازین کار و بار سر در پیش

ملاحت سخن عشق عاشقان دانند

نیافت چاشنی این نمک بجز دل ریش

طریق عقل رها کن که هیچ کس ننشست

به صدر قرب به تدبیر عقل دوراندیش

کجاست شحنه که تا شهر را بپردازد

ز سفلگان مسلمان نمای کافرکیش

شبان به خواب وز آن بی خبر که افتاده ست

هزار گرگ فزون در رمه به صورت میش

مده به مدرسه جامی ز سر وصل نشان

که بر فقیه نمی چسبد این سخن به سریش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن