گنجور

شمارهٔ ۱۷۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

آید به برم چون تو نگاری نه و هرگز

تازد به سرم چون تو سواری نه و هرگز

عمری پی یک بوسه اگر رو به تو آرم

هرگز گذرد بر لبت آری نه و هرگز

کارم چه بود عشق تو و باز غم دل

کاری به ازین دانم و باری نه و هرگز

موییست میان و سر موی است دهانت

بوسی بود امکان و کناری نه و هرگز

تار سر زلف تو دراز است کسی دید

زینسان به درازی شب تاری نه و هرگز

از نرگس مخمور تو درعین خماریم

لعل تو کند دفع خماری نه و هرگز

گر خاک شود جامی دلخسته نشیند

زین بر دل پاک تو غباری نه و هرگز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن