گنجور

شمارهٔ ۱۶۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

دل باز سراسیمه سیمین ذقنی شد

مفتون شکرریزی شیرین سخنی شد

هرچند که صد زخم ز خنجر به تنم زد

هر یک پی بوسیدن دستش دهنی شد

بس شه که چو خسرو لب شیرین تو چون دید

در کوه زد از عشق سر و کوهکنی شد

از بس که ز عشقم شده مشهور به هر کوی

هرجا که نشستم ز بتان انجمنی شد

برکشته عشق تو ز دل بسته جگر خون

بنگر که شهید تو چه خونین کفنی شد

تا از تو قبا مانع من گشت به تنگم

خوش آنکه همین مانع او پیرهنی شد

جامی که ز عقل و ادب افتاده به عشق است

در محنت این کار عجب ممتحنی شد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط