گنجور

شمارهٔ ۱۳۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

بر سر از چتر مرصع سایه ات می گستردند

یا تماشا را ملایک بافته پر در پرند

پرسش حال اسیران می کنی گاهی ز دور

با رقیبانت همی بینند و خونی می خورند

افکنی سرهای مشتاقان به ره تا دیگران

چون نهند اندر رهت پا، اول از سر بگذرند

بو که تو یک بارشان بی پیرهن گیری به بر

عاشقان زین آرزو هر دم گریبان می درند

گفتیم بشمر غنیمتهای اهل عشق را

عاشقان جزدولت وصلت غنیمت نشمرند

با غم دل من خوشم با گلشن و با غم چه کار

عشقبازان دیگرند و عیش سازان دیگرند

جان فدای قاصدان بادا که گه گه پیش یار

نام جامی می برند و نامه ای می آورند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر