گنجور

شمارهٔ ۱۱۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

باده چون بی غش و ساقی چو پریوش باشد

دعوی توبه درین وقت چه ناخوش باشد

صفت جام جهان بین که حکیمان گویند

رمزی از جام بلور و می بی غش باشد

مدعی گر نخورد می بگذارش که مدام

خاطر از وسوسه زهد مشوش باشد

آتشین می به کفم نه که جز این آتش نیست

رند میخواره که مستوجب آتش باشد

از دل غیب نما نقش خط و خال بشوی

روی آیینه نشاید که منقش باشد

بر حذر باش درین خوابگه عیش مباد

تیغها تعبیه اش در ته مفرش باشد

از سبو باده کشد دلشده جامی نه ز جام

رند باید که درین شیوه سبوکش باشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان