گنجور

شمارهٔ ۹ - وایضا له

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » قصاید
 

ای ماه نوت تراشه سم

بر سنبله داسه بسته از دم

بر سم تو آن نه نعل و میخ است

شد پی سپرت هلال وانجم

با پویه تو چو گوی کرده

چوگانی چرخ دست و پاگم

در پیکر تو ز بس فراست

شکل فرسی لباس مردم

تا ساخت قضا قضیم توجو

سینه ز حسد شکافت گندم

هرجا گه تک فتد نگاهت

گام تو کند برآن تقدم

پیچیده سهیل تو در افلاک

چون صوت ترانه گوی درخم

گر واهمه ضرب تازیانه

برتو کند از قفا توهم

سم ناشده تر جهی ز هر جوی

ور خود باشد به عرض قلزم

تو گام زنان به راه و دایم

می آید ازین بلند طارم

مشتق ز دوام راکبت را

چون کوس سحر دعای دم دم

یعنی شه غازی آن که دارد

بر ملک و ملک ره تحکم

هر صبح ز کوس شاه جامی

قانون دعا کند تعلم

مقبول طبیعتش نیفتد

الابه همین دعا ترنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر