گنجور

شمارهٔ ۹۹۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

قسم به صفوت جام و صفای جوهر می

که نیست در سر ما جز هوای ساغر می

بیا که خشکی و تری طفیل هستی ماست

در آب خشک قدح ریز آتش تر می

ببین بلندی بخت و سعادت طالع

که کرد از افق خم طلوع اختر می

غرض ز طاعت عارف بهشت و کوثر نیست

بهشت میکده او را بس است و کوثر می

اگر ز درد سر خویش رنجه ای می نوش

که نیست رنج تو را شربتی برابر می

گذار پرورش تن به تن پرست ای دل

غذای روح کن از جام روح پرور می

به کنج میکده سازید خانه جامی را

که رفت خانه او چون حباب در سر می



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.