گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی
من عاشق توام تو بگو یار کیستی
بستی میان به فتنه کشیدی ز غمزه تیغ
جانها فدات در پی آزار کیستی
دارم دلی ز هجر تو هر دم فگارتر
تا خود تو مرهم دل افگار کیستی
هر شب من و خیال تو و کنج محنتی
تو با که ای و مونس و غمخوار کیستی
تا چند گرد کوی تو گردم گهی بپرس
کاین جا چه می کنی و طلبگار کیستی
جامی مدار چشم خلاصی ز قید عشق
اندیشه کن ببین که گرفتار کیستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و ناراحتی شاعر است. شاعر از معشوق خود میخواهد که خود را بشناساند و هویتاش را مشخص کند. او به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذبه معشوق قرار دارد و در پی شناخت بیشتر اوست. شاعر از درد دوری و غم هجران مینالد و به این موضوع اشاره میکند که هر شب تنها با خیال معشوق سر میکند. او همچنین از بیخود شدن بسبب عشق و عدم توانایی در رهایی از آن حرف میزند. به طور کلی، شعر احساسات عاشقانه، انتظار، و درد را به تصویر میکشد.
از من پرسیدی که عاشق و بیمار چه کسی هستم؟ من عاشق توام، تو بگو یار چه کسی هستی؟
کمر به فتنهگری بستهای و با غمزهات شمشیر میزنی؛ ای همهی جانها به قربان تو، قصد آزار چه کسی را داری؟
دلی دارم که از دوری تو هر لحظه زخمیتر از قبل است. به من بگو که بر روی زخم دل چه کسی مرهم میگذاری؟
هر شب من با خیال تو و کنجی پر از درد تنها هستم. تو یار و همراه که هستی و به درد دل چه کسی گوش میکنی؟
چقدر اطراف منزل تو پرسه بزنم؟ حداقل یک بار از من بپرس که چه میکنم و از چه کسی طلب و خواستهای دارم.
ای جامی، انتظار رهایی از بند عشق را نداشته باش. تنها کاری که باید بکنی، این است که فکر کنی و قدر این بند و زندان را بدانی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای سرو نورسیده زگلزار کیستی
دل میبری زخلق و دل آزار کیستی
ای زلف سرنگون شده ی همچو بخت من
ای پرچم بلند نگونسار کیستی
ای باغ ارغوان و سمن جلوه ی زناز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.