گنجور

شمارهٔ ۹۶۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای فتنه چشم تو جهانی

می کن نظری به ناتوانی

پیوسته به قصد ما ز ابرو

تا گوش کشیده ای کمانی

هر کس برت آورد متاعی

ماییم و همین حقیر جانی

هستم سگکی بر آستانت

خرسند ز تو به استخوانی

سررشته عشق کی توان یافت

نایافته ازان میان نشانی

گر اشک چو در قبولت افتد

در پای تو ریزمش روانی

شد جامی ازان دهان و عارض

صاحب نظری و نکته دانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور