گنجور

شمارهٔ ۹۶۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

وقت گل می و مطرب دولتیست تا دانی

دولتی چنین دریاب ای به دولت ارزانی

کیش کافران دارد نرگس تو کز مژگان

کرده صد مسلمان را رخنه در مسلمانی

در جفا کمر بستی عهد مهر بشکستی

نیک نیک بدعهدی سخت سست پیمانی

جاه و حشمت خوبی جاودان نمی ماند

داد بینوایان ده پیش از آنکه نتوانی

می نشانم اندر دل مهر قامتت لیکن

دانم این نهال آخر بر دهد پشیمانی

می کنم ز هجرانت سینه چاک چون لاله

وه که فاش خواهد داغ های پنهانی

عرصه جهان جامی غصه ای نمی ارزد

بهر بود و نابودش خویش را چه رنجانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر