گنجور

شمارهٔ ۹۴۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

لی حبیب عربی مدنی قرشی

که بود درد و غمش مایه شادی و خوشی

فهم رازش نکنم او عربی من عجمی

لاف مهرش چه زنم او قرشی من حبشی

ذره وارم به هواداری او رقص کنان

تا شد او شهره آفاق به خورشیدوشی

گر چه صد مرحله دور است ز پیش نظرم

وجهه فی نظری کل غداة و عشی

صفت باده عشقش ز من مست مپرس

ذوق این می نشناسی به خدا تا نچشی

مصلحت نیست مرا سیری ازان آب حیات

ضاعف الله به کل زمان عطشی

جامی ارباب وفا جز ره عشقش نروند

سرمبادت گر ازین راه قدم بازکشی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور