لی حبیب عربی مدنی قرشی
که بود درد و غمش مایه شادی و خوشی
فهم رازش نکنم او عربی من عجمی
لاف مهرش چه زنم او قرشی من حبشی
ذره وارم به هواداری او رقص کنان
تا شد او شهره آفاق به خورشیدوشی
گرچه صد مرحله دور است ز پیش نظرم
وجهه فی نظری کل غداة و عشی
صفت باده عشقش ز من مست مپرس
ذوق این می نشناسی به خدا تا نچشی
مصلحت نیست مرا سیری ازان آب حیات
ضاعف الله به کل زمان عطشی
جامی ارباب وفا جز ره عشقش نروند
سرمبادت گر ازین راه قدم بازکشی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و محبت است و شاعر به وصف محبوب خود میپردازد. او از درد و غم عشق صحبت میکند که به شادی و خوشی تبدیل شده است. شاعر احساس میکند که با وجود فاصلهاش از محبوب، همیشه او را در ذهن دارد و اشتیاقش او را به رقص درآورده است. او به کنایه میگوید که هیچکس نمیتواند طعم عشق را بفهمد مگر اینکه خود آن را بچشد و در نهایت تأکید میکند که فقط عاشقان واقعی در مسیر عشق قدم برمیدارند و از آن دور نمیشوند.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یکی از شخصیتهای بزرگ عربی اشاره دارد، کسی که از طائفه قریش و اهل مدینه بوده است. درد و اندوه او به نوعی منبع شادی و خوشحالی برای دیگران شده است. این نشاندهندهی این است که گاهی اوقات رنج و غم یک فرد میتواند به دیگران انگیزه و شادی بدهد.
هوش مصنوعی: من قادر نیستم راز عشقش را بیان کنم، او عرب است و من ایرانی، چه چیزی از عشقش بگویم که او از نژاد قریش است و من از نژاد حبشی.
هوش مصنوعی: من به اندازه یک ذره، به خاطر محبت او به شکلی شاداب و رقصان از او حمایت میکنم تا او به اندازهای معروف شود که حتی با خورشید هم مقایسه شود.
هوش مصنوعی: هرچند که از درک من بسیار دور است، اما تصویر او همیشه در ذهنم حضور دارد، چه صبحها و چه شبها.
هوش مصنوعی: در مورد عشق و حالاتی که از باده عشق به دست میآید، نپرس که چگونه است. زیرا شادی و لذتی که از این می به دست میآید را فقط کسانی میفهمند که خود آن را بچشند.
هوش مصنوعی: برای من مناسب نیست که از آن آب حیات سیراب شوم. خداوند در هر زمان عطش مرا دوچندان کرده است.
هوش مصنوعی: فقط عاشقان وفادار به راه عشق او میروند و اگر از این مسیر بازگردی، بر تو افسوس میخورند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاعر خیره در اقلیم سخن میباشد
جان ستاننده ز اعدانه به تلخی به خموشی
گر بنابر غرضی گرچه نگوید هجوت
مدحت آن نوع بگوید که تو خود را بکشی
وقتی ای جاذبه عشق نکردی کششی
که بزنجیر جنون سلسله ای را بکشی
ما همه کاه و تو چون کاه ربائی ای عشق
سوی خود هر دو جهان را بکشی از کششی
گه بزلفین کج آویزی و گه با خط سبز
[...]
گر به تیغم بکشی زار و به خونم بکشی
من نه انکار کنم چون تو بدان کار خوشی
پیش روی تو دو زلف تو سرافکنده به زیر
چون بر خواجهٔ رومی دو غلام حبشی
خوی خوش به بود از روی خوش ای ترک تتار
[...]
کرد رحلت سوی جنت چو رسول قرشی
تنگ شد وسعت یثرب به بلال حبشی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.