گنجور

شمارهٔ ۸۹۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بی منت کس راست نشد زان قد و بالا

جز کار من المنة لله تعالی

بالای سرم شب نه سپهر است و ستاره

با دود دلم رفته شررهاست به بالا

از گریه شد اسرار دلم فاش چو من کیست

رسوا شده ای دیده خون از مژه پالا

از نرگس خونریز تو یک غمزه بسنده ست

زنهار به خونریزی ما دست میالا

گفتم به لبت کز تو بود اهل طلب را

امکان نعم، خنده زنان گفت که لالا

داریم فراغ از غم مستقبل و ماضی

خوش می گذرانیم به دیدار تو حالا

جامی ز کساد سخن خویش چه رنجی

کم گوی که باشد ز کمی قیمت کالا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان