گنجور

شمارهٔ ۸۸۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ساقیا صاف می عیش به خودکامان ده

دردی درد به خون جگر آشامان ده

هر که دردی نکشد گر چه سر خاصان است

بکش افسار و سرش در گله عامان ده

مشرب دردکشی نیست نکونامان را

مطربا خیز و صلا در صف بدنامان ده

زاهدان ز آتش ما سوختگان محرومند

شرری یا رب ازین شعله به آن خامان ده

چون ز شوق تو کشم سر به گریبان عدم

بهر عطر کفنم گردی ازان دامان ده

نیست بی مقدم تو کار مرا سامانی

قدمی رنجه کن و کار مرا سامان ده

جامی ایام گل از صومعه سوی چمن آی

خرقه زهد به تاراج گل اندامان ده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.