گنجور

شمارهٔ ۸۵۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

زهی رویت ز هر رویی نموده

به جز روی تو خود رویی نبوده

نموده روی خویش از حسن خوبان

دل عشاق بی سامان ربوده

فروغ روی تو عالم بگیرد

ز زلفت گر شود تاری گشوده

نداند سر عشقت کس به از تو

که هم خود گفته ای هم خود شنوده

اگر ماند همه اعیان عالم

به خلوتخانه وحدت غنوده

وگر نقش همه ذرات عالم

شود ز آیینه هستی نموده

نگردد قدس ذات لایزالت

ازان یک کاسته زین یک فزوده

ثنای ذات تو جامی چه داند

چه گوید ناستوده از ستوده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور