گنجور

شمارهٔ ۸۴۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آن که بالای تو را افراخته

بهر جان من بلایی ساخته

دست قدرت جمله اسباب جمال

جمع کرده شکل تو پرداخته

سیل جانها می رود در کوی تو

بس که جان عاشقان بگداخته

هر که دیده لطف چوگان بازیت

جای گول آنها سر خود باخته

می گریزم من دو اسبه وز عقب

می رسد خیل خیالت تاخته

گوهر دریای راز است اشک من

موج عشقش بر کنار انداخته

کم شناسی قدر جا می را ز هیچ

کس به از تو قدر او نشناخته



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان