گنجور

شمارهٔ ۸۲۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نامه سربسته آمد غنچه و مضمون او

حسب حال بلبل و شرح دل پر خون او

قصد لیلی باشد از جعد مسلسل عرض حسن

زان چه غم دارد که گردد بیدلی مجنون او

خضر را خواهی که بینی بر لب آب حیات

خط سبزارنگ بین گرد لب میگون او

چون به میزان لطافت نیست وزنی سرو را

چند خود را برکشد پیش قد موزون او

آن مسیحا لب شفای رنج ما داند ولی

نیست تدبیر علاج اهل دل قانون او

گر چه در هستی دهانش از سر مویی کم است

یک سر مو کم مباد از حسن روزافزون او

گو مکش جامی در افسون سخن بیهوده رنج

کان پریرخ را فراغت بینم از افسون او



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط