گنجور

شمارهٔ ۸۱۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

من برنخواهم داشت دل از مهر یاری همچو تو

آخر چرا شوید کسی دست از نگاری همچو تو

زینسان که تو ای نازنین جولان کنی از پشت زین

ناید به میدان بعد ازین چابک سواری همچو تو

گفتی برو در کنج غم بنشین صبوری پیشه کن

آخر صبوری چون توان بی غم گذاری همچو تو

در سینه گر خارم خلد یا خارخارم در جگر

حاشا که دل دیگر کنم با گل عذاری همچو تو

دل کی دهد گرد گل و گلزار گشتن هر که را

گردد درون جای و دل باغ و بهاری همچو تو

صد ره کشم خاک رهش در دیده ای باد صبا

روزی به کویش گر مرا افتد گذاری همچو تو

آوازه آن خوبرو چون رفت جامی هر طرف

آواره خواهد شد بسی از هر دیاری همچو تو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور