گنجور

 
جامی

شدم بهر تو خاک راه خوبان

یکی زین سو خرام ای شاه خوبان

ز خورشید رخت جز پرتوی نیست

فروغ عارض چون ماه خوبان

نباشد جز دلی آیینه آیین

نظرگاه دل آگاه خوبان

همین عشق است و بس بر موجب حسن

نکویی خواه عز و جاه خوبان

گرانی گو ببر جان زانکه کردم

حریم سینه منزلگاه خوبان

مرا از هر چه در عالم سری بود

نهادم آن هم اندر راه خوبان

ز دولتخواهی توست اینکه جامی

بود پیوسته دولتخواه خوبان

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سلمان ساوجی

ازو باد آفرین بر شاه خوبان

چراغ دلبران و ماه خوبان

رفیق اصفهانی

دلم خواهد که جان در راه خوبان

دهم شاید شوم دلخواه خوبان

چه خوبی ماه من کز حسرت تو

رود تا ماه هر شب آه خوبان

به اوج خوبرویی خوبرویان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه