گنجور

شمارهٔ ۷۵۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من

نمی بیند به چشم مرحمت یک بار سوی من

به رویم از مژه خوناب وز دل خون ناب آمد

چه گویم کز فراق او چها آمد به روی من

دم قتلم چو تیغ او ز سوز سینه بگدازد

ز آب زندگانی خوشتر آید در گلوی من

تماشای رخش را هر سر مو گر شود چشمی

سر مویی نگردد کم به رویش آرزوی من

در آن کو عمرها گشتم نگفت آن بی وفا هرگز

که این مسکین سرگردان چه می جوید به کوی من

به خوبان عشق ورزیدن مرا خویی ست دیرینه

به زودی کی توان ای پندگو اصلاح خوی من

مگو جامی کزان مشکین سلاسل پای دل بگسل

که پیوندی ست با او محکم از هر تار موی من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر