گنجور

شمارهٔ ۶۹۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

گر همی باشم به کنج خانه شیدا می شوم

ور همی آیم میان خلق رسوا می شوم

ای خوش آن دم کو چو طفلان می زند سنگ جفا

ناگه ار جایی من دیوانه پیدا می شوم

لطف پنهانی و ناز آشکارم می کشد

تا بدین حد نی خراب شکل زیبا می شوم

باغبانا بهر گل چیدن مجو آزار من

چون درین بستان من از بهر تماشا می شوم

گفت روزی خواهمت کشتن به دست خود کنون

مهلت از حد شد برش بهر تقاضا می شوم

روزها با این و آن هرگونه باشد بگذرد

وای جان من در آن شبها که تنها می شوم

جامیا روی خلاصی چون بود چون درد عشق

می رود پیش از من بیچاره هر جا می شوم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور