گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۶۸۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنم

لیک با خود بس نمی آیم ندانم چون کنم

بوالعجب کاری که خلقی در پی درمان من

من به فکر آنکه هر دم درد خویش افزون کنم

گر نهم گریان سر اندر کوه بی لعل لبش

سنگها را چشمه سازم چشمه ها را خون کنم

نقش بندم سوی او صد نامه مضمون سوز و درد

اشک خونین را به رخ عنوان آن مضمون کنم

جای تکبیر و دعا خواهم ز لیلی قصه خواند

ناگه ار روزی گذر بر تربت مجنون کنم

خلق را بر مجمر غم دل بسوزانم چو عود

ناله در چنگ فراقش گر بدین قانون کنم

کشته شد جامی ز هجر افسانه وصلش چه سود

مرغ بسمل کی زید صدبار اگر افسون کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify